سلام به تو ای ...
خوب به من چه که اومدی اینجا بعد هم انتظار داری بهت سلام کنم
آقا ما به دلیل اینکه در ماهه پیش کمی قبضه تلفنی که باهاش به اینترنت وصل میشیم زیاد شد
اجازه ندارم هی فرت و فرت مثله بعضی ها آپ کنم
ااا
خوب نمیتونم دیگه بعدهم من رو به اینکه بازدیده وبم کم میشه تهدید میکنن 
من به هیچ کس اجبار نکردم بیام ولی خوب سر بزنی نظر بدی خوشحال میشم بد رقم
در ضمن اگه ممکنه هرچی میخواین بگین تو یه نظر بگین لازم نکرده که ۱۳۰۰ تا نظر بذارین من برام مهم نیست که تعداده نظرام زیاد باشه برام مهم اینه که واقعا نظرتون رو راجع به مطلب بدونم 
لازم نکرده وقتی نظر میدین شعر بگین یا از تعداده کمه بازدیدتون بگین
اسمش روشه "نظر"
خوب میبینم که به اندازه کافی اندرز دادم
حالا میریم سره آپمون:
خاطره
خوب همون که نوشتم میخوام خاطره تهریف کنم
خاطره ما از سره جلسه امتحانه فیزیکه ترمه یکمونه
بذارین قبلش یه بیوگرافی از معللممون بگم
این معلم قدی بلند
صورتی دراز
دماغی داغون تر و ضایع تر از فردوسی پور
دهنش مثه جارو برقیه
ولومه صداش از "آروم" بالاتر نمیره
همیشه ظاهرش "آراسته"
لاغر مردنی جوری که اگه بهش زیر لنگی بزنی کله پا میشه
همیشه یه دستمال دسته شه که هم باهاش لباش رو پاک میکنه و هم دماغش رو میگیره
یه بار منو از کلاس میخواست بنداز بیرون چون که ساشا یه سوال کرد و من هم داشتم جوابش رو میدادم
۲بار ازدواجیدیده نفره دوم یکی از شاگرداش بوده
در نظره ایشون "خره من" با "دختره من" هیچ فرقی از لحاظ معنا نداره
و
.
.
.
هرچی بگم "کم" گفتم
در یکی از پست هایه رمیسا هم مطلبی در مرده یکی از کلاس هایه ایشون داریم که چی گفتن
حالا هرچی
با این معام آشنا شدین
آها بذارین چند تا از شعار هاش رو هم بگم:
برایه کشتنه یک نفر میشه اون شخص رو به یک درخت بست و افکارش رو کشت و راهه دیگه اینه که "افکارش" رو بکشین . شما دارین افکاره منو میکشین
دانشمندانه محترم لطفا قوز نکنین که بعد وقتی بزرگ میشین واقعا زشته که یک خانم ۲۰ ساله قوز داشته باشه. اصلا "جذاب" نیست
یه خانم باید "قد بلند" ، "پوسته سفید" ،" جذاب" باشه!!
خوب حالا میریم سره جلسه ی امتاحانه ترم اوله فیزیک
من بدترین جایه ممکن رو داشتم دقیقا رویه عودمنصف میزه کسایی بودم که ورقه ها رو میگرفتن
یعنی اینکه===============>>>>تقلب یخته![]()
من نشسته یودم و داشتم یه سووال سخت رو حل میکردم و وقتی یک سووال بر میخورم رو برگم تا آخرین حدی که بشه خم میشم و سووال رو حل میکنم
من این سوال رو بعد از یه ربع کوشش به نتیجه رسوندم
بعد از اینکه از این سووال خیالم راحت شد داشتم به بدنم یک کش و قوس جانانه میدادم که بدنم کف کرد داشت میگفت "سونی تو دیگه کی هستی" که...
یعو دیدم این معلللممون نشسته پشته همون میزه که من رو عمود منصصفش بودم و همین جور داره بررر و بررر منو نگاه میکنه
آقا منو میگی
یهو وسطه کشو قوسه خشکم زد 
و در عرضه ۲۵/۰ ثانیه دوباره رو برگم خم شدم
و تا موقعی که این آقا رفت روم نشد سرم رو بلند کنم
اینقد خجالت کشیدم که حد نداشت
خوب دیگه اینم از این خاطره ما از سره جلسه امتحان
راستی چیزایی که اوله آپ گفتم قبل از شروعه خاطره
.
.
.
سره کاری بود
می خواستم یکم عذاب وجدان بگیرین
خوب تا آپه بعد
BYE...BYE
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط سونیا (سونیاک)
|


