سلام بر همه خوبین؟؟
چه کارا میکردین تو مدتی که نبودم؟؟
خوب لازم نیست جواب بدین
خودم میدونم
جوابتون اینه: همه کار. یوهاهاها!!!
خوب حالا بسه دیگه
من تو این مدت کار خاصی نکردم فقط به مدت 48 ساعت رفتم خونه خالم تلپ شدم واینکه دیگه یه سری سوتی گرفتم
میخواستم به دختر خالم بگم بو چراغ رو خامش کن
گفتم :چراغ رو ببند!!!!
دخترخالم:پتو نصفه است
منظورش این بود که پتو نازکه
نصفه شب دستگیره در رو از جا در آوردم!!!
پسر دخترخالم میره از بنا هاشون بپرسه کی آب وصل میشه
میگه: کارگر! آب کی وصل میشه؟
بعد هم که ازش میپرسیم چی جواب داد میگه :هاااا؟؟؟نمیدونم
تبلیغ رو اوتوبوس واسه سن ایچ::: تیکه های پرتغاله که سن ایچ میشه میریزه(بر گرفته از آهنگ گوگوش که میگه تیکه های قلب منه که بارون میشه میریزه)
خالم خواستن به من بگم که با دختر خالم برم بیرون
ولی گفتن:شما دو تب با زهرا برین بیرون!!!
مگه من چند نفرم؟!؟!؟!؟!؟!!؟
دخترخاله هام داشتن پیاده میومدن خونه ما بعد داشتن تو یه خیابونه یک طرفه میپیچیدن که زهرا میگه:
نه اینجا یه طرفه است باید از خیابونه بعدی بریم!!
دخترخالم(زهرا) داشت در مورد یه خواننده ای حرف میزد(یادم نمیاد کی) گفت:جدیدا زرشک طلایی رو برده
منظور:تمشکه طلایی
خوب بسه دیگه
جبران یه مدت نبودنم رو کردم
BYE...BYE

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط سونیا (سونیاک)
|


