خوب دیگه ورودمو تبریک بگین زود تند سریع جریان از این قراره من حوصله ام سر رفته بود هی زارت زرت دپرشن می گرفتم تصمیم بر این بود که یک وب بزنم در مواقع دپرشن چرت بزنم خلاصه این تصمیماتو داشتیم که ییهو
چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگو خوب چی شد
بگو صدات نیومد اها اه یک ذره بلند تر خوب خوبه
هیچی جونم براتون بگه که از رو خریت اومدم این موضوع را با دوشیزه سونیاک در میان گذاشتیم
در نتیجه دوشیزه از کنتس شادی که منم
دعوت به عمل اوردن که تشریف بیاریم تو وبشون قدم رنجه کنم و اینجا چرت بنویسم .
حالا قصه ی ما به سر رسید کلاغه قبل از این که ماقصه رو شروع کنیم به خونه رسید با بچه ها داشتن گوش می دادن
خوب حالا صمیمانه کادو ها و پیغام های تبریک واسه ورودم رو شاید قبول کنم شایدم نکنم
بسه دیگه فعلای بای بای اصلا من برای چی باید خدافظی کنم نمی خوام
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط شادی
|


