معذرت که مدت آپ نکردم آخه این مدت درست حسابی خونه نبودم یعنی اینه یه پام خونه بود یه پام خونه نبود
حالا هرچی
چطورین ؟؟خوشینگا؟؟امیدوارم که همیشه خوشینگا و البته عید بر همه تون مبارک
البته دوستان لطفا خونه هرکی رفتین ادب رو به جا بیارید و زیاد تنقلات نخورید
خوب آخه کسی مجبورتون نکرده هرچی بهتون تعارف میکنند رو بخورید
ممکنه چاق شین!!!
حالا هرچی
بریم سراغ آپ
راستش خیلی فکر کردم که خاطره بنویسم یا سوتی پس نتیجه این شد که یه خاطره مینوسم یه سوتی
اول سوتی:
چند وقت پیش خونمون مهمونی و همه وسط بودیم که یهو زرافه چشم عسلی رو میکنه به آسکاریس و میگه: تو موهات صافه ولی چون فر داره معلوم نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
{زرافه ها کلا اینجورین یا این یکی اینجوریه؟؟؟}
حالا خاطره:
این خاطره ماله دوران مهد کودکم هست
من مهدکودکم به خونمون نزدیک بود واسه همین همیشه دیر میرفتم
یه روز من رفتم مهد و مثله همیشه دیر رسیده بودم و راستش اصلا حال و حوصلا نداشتم که بخوام که بخوام برم تو کلاس برای همین به در کلاس تکیه دادم غافل از اینکه در کلاسمون با یه فشار دست باز میشد و همین که من بهش تکیه دادم یهو حس کردم که دارم لیز میخورم و بعد از لحضه ای مثله یک سوکس که به پشت رو زمین افتاده باشه دست و پا میزدم ولی برخلاف آغا سوکسه سریع بلند شدم
ولی خوب در هر حال همه داشتن بهم میخندیدن منم کم نیاوردم و شروع کردم به خودم و با بچه ها خندیدن از قدیم میگن با هم بخندیم ، به هم نخندیم!!!
اینم از خاطره ی من
دوستان یک سووال
به نظرتون من در نوشته هام از شکلک استفاده کنم که یک نمونش میشه مثله پسته پایینی یا نه( مثله این پست)؟؟؟
خوشحال میسم نظرتون رو بدونم
خوب پس
بای...بای
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط سونیا (سونیاک)
|


